رودخانه ( گردلان ) كه از منطقه سرشيو مريوان و كوه ( قله برد ) سرچشمه مي گيرد و رودخانه ديگري كه از درياچه زريبار و كوه ( ميراجي ) سرچشمه مي گيرد كه به رودخانه مرييوان معروف است . در نزديكي روستاي ( قه لاجي ) به هم مي رسند ، اين رودخانه نيز با رودخانه اي كه از( كلاترزان ) سرچشمه مي گيرد در محلي به نام ( دوالان ) به هم مي رسند و پس از عبور از تنگه اي به همين نام دوالان و با طي مسيري حدود 3000 متر ، از جلوي روستاهاي ( سلين ) و ( بلبر ) عبور كرده و بين آبادي ( نوين ) و ( اسپريز ) با رودخانه سيروان كه از منطقه ( ژاورود ) و پالنگان سرچشمه مي گيرد و به هم مي رسند و وارد هورامان لهون شده و سپس به سد « دربندي خان » ( ده ربه نديخان ) و دشت شارزور مي ريزد .
دين و عقايد :
عده اي از مورخين ، دين و مذهب هورامي را ماه ، ماه ستاره و خورشيد پرست دانسته اند ، ولي براي اين گفته دليل قانع كننده اي ندارند ، عده اي ديگر هورامي را قبل از اسلام روشني پرست وآتش پرست دانسته اند كه اين هم مورد پسند حقيقت تاريخ نيست . اما كساني كه در اين زمينه تحقيقات كرده انده بر اين نظرند كه هورامي قبل از اسلام ، زردشتي و حداقل بعد از آخرين زردشت تا ظهور دين مبين اسلام بر اين دين بوده و اوستا را كتاب ديني خود دانسته اند . هرگز آتش پرست نبوده اند و آتش را مظهر لطف پروردگار ، روشنايي را مظهر پاكي و تاريكي را اهريمني دانسته اند . دليل زيادي در اين زمينه نوشته اند بسيار اتفاق افتاده است كه در موقع نيايش آتش خاموش شده و يا ماه غروب كرده است ولي آنها به نيايش ادامه داده و دست ها را روبه آسمان بلند كرده و دعا كرده اند . اگر واقعاً آتش پرست بودند با خاموش شدن آتش دعا را قطع مي كردند . بعيد نيست زياده روي در عبادت و غلو در احترام به آتش و روشنايي باعث شده باشد هورامي را آتش پرست و روشنايي پرست بدانند و شايد وجود آتشكده هايي مانند آتشكده پاوه باعث شد كه بعداً چنين فكر كنند كه آتش پرست بوده اند . مورخاني مانند : ابو الغداء ، ابو العلاء ، حمزه اصفهاني ، مسعودي ، قزويني ، ياقوت حموي ، بلادري و بسياري ديگر از تاريخ نويسان در اين باره چيزهايي نوشته اند كه اكثراً گفته يكديگر را تكرار كرده و دلايل يكديگر را رد يا تأييد كرده اند .
هورامي ها زردشتي بوده ، نور و روشنايي را مقدس و مظهر قدرت پروردگار دانسته اند و زردشت را پيامبر برحق و اوستا را كتاب ديني خود دانسته و قبول كرده اند و اهورا مزدا را خداي يكتا دانسته و پرستش نموده اند . مرحوم مردوخ مي گويد :
ئاهير ، ئاير ، ئاهورا ، آترا ، ئاگر و ئاور به معني آتش است كه اهورا مركب از ( هار ) و ( ا ) يعني( آتش افروز ) يعني كسي كه آتش را افروخته ( خدا ) به معني ( آمده ) دلايل زيادي در اين باره وجود دارد كه نظريه بالا را مبني بر ( ا ) به معني ( آدن ) رد مي نمايد .
اكثراً در كلمه ( ا ) اشتباه شده است و معني درست آن را بيان ننموده اند . لازم است آن را با دلايلي معني نموده و بسياري از نوشته هاي تاريخ تصحيح گردد . معني آ و آهورا مزدا در كتاب هه ورامان شناسي معني نموده و واقعيت قضيه بيان شده است .
- براي ديدن اين هورامان از دربند دزلي وارد مي شويم . دربندي پر پيچ و خم تا قبل از رفتن جاده شوسه به هورامان مي بايست 13 با از رودخانه فصلي مي گذشتيم تا به روستاي دزلي برسيم ولي الان از جاده اي كه از دل كوه هاي بسيار بلند و پر پيچ و خم مي گذرد عبور مي كنيم به ياد گذشتگان ساكن در اين نواحي كه قرن ها شاهد عبور لشكريان زيادي از اين دربند بوده اند مي افتيم و هر بار كه از اين تنگه به شهر زور وارد شده اند و جنگ هايي كه به واسطه ي رو به رو شدن دو لشكر در اين نواحي روي داده اين ملت با مقاومت ، صبر و شكيبايي از خود دفاع كرده و توانسته اند سرافراز باقي بمانند آفرين مي گوييم .
اين دربند و كوه هاي اطراف دزلي پر از درخت و درختچه و گياهان خوراكي و علوفه اي و گل هاي وحشي خوش رنگ و خوش بو و طبي مي باشد .
درختاني مانند : وون ، تنگز ، ميلو ، شرو
گياهاني مانند : ريواس ، پيچك ، كرس ، بنا ، هاز ، شنگ ، به ره زا ، هاله كوك ، ترشكه ، ته ره ژه ره ژا ، قازياخه ، گيلاخه ، نرميله ، ده مه رواسله ، بنا شوانه ، كنگر ، سپل ، سيدران ، گوزروانه ... و ده ها گياه ديگر .
گياهان علفي مانند : لو ، زرده لو ، چنور ، سياولو ، كه ما و قومامه و توسي و كنگر و ... .
گل ها و لاله هاي شاداب مانند : سوره هه راله ، وه ركه مه ر ، به رزه لنگ ، شه وبو ، هه راله سوره ، هه راله بومه و ... ده ها گل معطر و خوش بوي ديگر .
طرف ديگر شرق اين دربند ( زه ره وه ) و قسمت غرب آن كوه ( گاوه كه چ ) است .
بهاران با توجه به گودي دره ، گياهان زود تر از كوهستان مي رويند . براي تغذيه مردم از گياهان خوراكي اهالي به اين دره سرازير و روستاي دزلي 400 خانوار دارد و در دامنه كوه قرار دارد . از روستا كه بگذريم به گردنه بسيار بلند ( مه له وه رد ) مي رسيم كه مرز مريوان و شاره زور مي باشد .
روستاي دزلي داراي چشمه سارهاي زياد و باغ هاي سبز و خرم است . باغ هاي بادام ، گردو ، انگور ، گلابي ، سيب ، زرد آلو و بسياري از ميوه هاي ديگر . اهالي دزلي به گويش هورامي تكلم مي نمايند و در قديم لباس كردي ( چوخه و رانه ك ) و كفش ( كلاش ) درست مي كردند و مي پوشيدند .
به اندازه رفع احتياج خودشان دام پرورش مي دهند و داراي مسجد ، مدرسه ديني ، مدرسه ابتدايي و راهنمايي ، مركز مخابرات و تلفن مي باشند .
به واسطه آب و هواي بسيار لطيف و چشم انداز هاي جالب و ديدني ، تفريح گاه و گردش گاه اهالي شهر مريوان و ... مي باشد و روز هاي جمعه ، تعطيل و اوقات فراغت و براي كوه نوردي و استفاده از گياهان كوهستاني به اين روستا مي آيند .
مردم دزلي در پايبندي به دين اسلام بسيار متعند و اكثر اهالي با شنيدن صداي اذان رو به مسجد حركت مي كنند بيش از 10 نفر طلبه ديني و مدرس روستا را اداره مي كنند . آداب و سنن خود را فراموش نكرده و كوچك و بزرگ و جوان براي خود هر كدام قدر و قيمتي دارند با وجود جبر زمان كه هميشه اين مردم مهمان دار مهمان هاي ناخواسته در طول صد ها سال بوده اند خود و ملت و آداب ديني و ملي خود را فراموش نكرده اند و بدان پايبند هستند .
از دزلي كه بگذريم به گردنه سر به فلك كشيده مله ورد در جنوب اين روستا مي رسيم از ارتفاع ( بالاي ) اين گردنه نگاه مي كنيم مي بينيم شهر هاي سيد صادق ، حلبچه ، سيروان ، خورمال ، شانه دري و باغات شهر هاي طويله و بياره كه مركز داد و ستد مرزي بوده و در نهايت آباداني و خرمي شهره بودند . درختاني كه قرن ها در نهايت سربلندي دره هاي هورامان عراق ، طويله ، بياره ، باغه گون ، گلپ احمد آباد ، آسايشگاه ملتي اصيل و جوانمرد بوده است . وقتي كه نگاه مي كنيم به ياد مي آوريم باغات زلم و احمد آباد ، بياره و طويله را شايد از راهي كه عبور مي كردي كيلومتر ها آفتاب را توان تابيدن نبود زيرا درختان انجير ، گردو ، بادام ، انار امرود ، سيب ، آلو و باقي ميوه ها چتر رهگذران بودند و خوراك خدمت گذارانشان را تأمين مي كردند .
آبشار ( زلم ) كه يكي از آبشار هاي مهم مي باشد ، كم تر جايي اين آب شيرين و زلال و سرد كوهستاني را دارد كه به صورت رودخانه زير زميني از ارتفاع 17 متري خود را بر تخته سنگ ها مي زند كه در بهاران و تابستان بدون ، شنا از عرض آن گذشتن كار هر كس نباشد . اين آبشار زيبا از كوه سرازير و ضمن سيراب كردن باغات انجير و انار و ميوه هاي ديگر باغات ( زلم ) وارد شهر زور مي شود . جوي هاي مشهور ( دلين ) ، ( جوي شيخ ) و چند جوي ديگر بزرگ و كوچك كه همه در اين دشت زيبا و پردرآمد مزارع مردم را تأمين و سيراب مي كند ، از آب اين آبشار پر آب هستند ، جوي دلين 28 آبادي را سيراب و داير مي نمود به هر حال به اصل موضوع بر مي گرديم ، از اين گردنه نگاه كنيم روستاي ( ميري سور ) چناره ، زيرون ديده مي شوند .
بين روستا هاي ميري سور و چناره كه در دامنه كوه( داله ميز ) ( هه رميله ) و ( هه شه را ) قرار دارند چند آبشار باستاني را در خود جاي داده اند از جمله جايي مشهور به ( قه لا ) كه بالاتر از گردنه اي به نام ( راخيلان ) بر سينه كوهي تمام سنگي صاف قرار دارد كه از پايين كوه تا محل در ورودي قلعه 26 پله ي بلند وجود دارد كه از خود كوه سنگي بسيار محكم تراشيده و كنده شده است و با زحمت زياد مي توان از آن صعود كرد .
زبان يا گويش هورامي :
هورامي داراي زبان كامل مي باشند البته با توجه به اينكه كردي سوراني زبان موحد( زماني يه ك گرتوو ) و زبان نوشتاري كردستان مي باشد ، به خاطر حفظ آن تمام گويش هاي ديگر كردي را لهجه ناميده اند كتاب مرجع و مهم لغت نامه دهخدا كه نوشته هايش را سند مي دانيم مي نويسد : ( زبان هورامي « گوراني » يك زبان مستقل مي باشد كه داراي لهجه هاي مختلف و در كردستان جنوبي رايج است و ساكنين در طول حيات تاريخي خود بدان تكلم نموده اند ) و داراي قواعد دستوري و غناي كامل در كلمات و اصوات مي باشد و با وجود تغييرات و دوران تاريخي از كيفيت و لطافت و رواني آن كاسته نشده است . مانند زبان سوراني اعرابش با حروف و چون زبان عربي داراي قواعد و چهارچوب محكم مي باشد و در فراواني و كوتاهي كلمات و جملات در نهايت يك زبان پربار و قاعده پذير مي باشد . در رعايت مذكر و مؤنث ، مجازي و حقيقي ، سماعي و قياسي اسماء اشارات ، معرفه و نكره ، صفت هاي فاعلي و مفعولي و ضماير و غيره اگر از عربي برتر نباشد كمتر هم نيست . با جرأت مي توان گفت يكي از زبان هاي زنده اي است كه احتياج به حتي يك كلمه خارجي ندارد مگر در مواردي كه مانند بقيه زبان ها وارد گشته است و در زبان هورامي هرگاه لازم باشد مي توان آنها را سريعاً جايگزين نمود زيرا زمينه زيادي براي اين جايگزيني هست همچنان كه با آمدن زبان عربي به عنوان زبان ديني هورامي بدون داشتن فرهنگستان زبان به وسيله مردم عامي بلافاصله شروع به جايگزيني كلمات و اسماء نموده و بعضي از كلمات و اسماء راو كوتاه مي كنند براي مثال : ( وضو = دهس و ديم ) ،( صلوه = نما ) ، ( اذان = بانگ ) .
اين گويش شايد بي نياز ترين گويش مي باشد كه گويندگانش را در نهايت راحتي و بدون تكليف و احتياج به كلمات بيگانه در مسير صحيح قرار داده و به مقصود مي رساند . گويش هورامي داراي ويژگي هاي بارز و غير قابل انكار مي باشد و به واسطه همين ويژگي ها بسيارند شعرا و نويسندگان كرد زبان از هر منطقه و يا هر گويش محلي اشعار و قصايد خود را بدين زبان سروده و اشعاري بديع و روان تقديم خوانندگان خود نموده اند .
اگر در اشعار مولوي كرد دقت نماييد در مي يابيد كه اشعار هورامي او با اشعار سوراني و عربي و فارسيش متفاوت مي باشد و اين تفاوت به خاطر وفور كلمات و اصطلاحات و سادگي و كوتاهي و رواني اين گويش مي باشد و اين گويش زبان شعر و نوشتاري بيش از يك هزار و پانصد سال كرد بوده است .
خود كفايي هورامي :
هورامي از دير زمان كه براي ادامه زندگي به خود كفايي كامل رسيده و به خارج از منطقه خود احتياج نداشته از نظر فكر و هوش و به خدمت گرفتن ابزار پيشرفت زيادي داشته است .
در گذشته لباس خود را از پشم ، پنبه محصول خود درست مي كرده و يا ابزاري كه خود آن رامي ساخت مايحتاج خود را تهيه نموده و در نهايت بي نيازي ، زندگي را ادامه داده است ماشين هاي كوچك و خانگي براي ريسندگي و بافندگي اختراع نموده كه هم اكنون نيز از آنها استفاده مي شود . تهيه فرش و گليم و جوال و ظروف ساخت و بافت كفش و جوراب بسيار محكم و عالي نشان دهنده ي ذوق و سليقه و هنر مندي هورامي مي باشد كلاش دست بافت پير شاليار بعد از چند صد سال هنوز در خانه اش به يادگار مانده و هر ساله در سالگرد جشن عروسي پير كه در هورامان برگزارمي شود مردم از كلاش پير بازديد مي نمايند اين طرح و بافت لباس و كفش با وجود اينكه هزاران سال است از آن استفاده مي شود هنوز با همان سبك اوليه ، كيفيت و استحكام و ظرافت خود را حفظ نموده است .
لازم به توضيح است سنت عروسي پير شاليار كه هر ساله در بهمن ماه انجام مي گيرد با همان خوراك و سبك پخت و پز همان نظم و قاعده صد ها سال پيش با همان سبك لباس ( رانه چوخه و فه ره نجي ) كه در زمان پير مرسوم بوده و با جشن و پايكوبي ( هه لپه ركي ) برگزار مي گردد . اين پيام مهم از تمدن هزار ساله ي اين مردم خبر مي دهد كه كوچكترين خلل در آن ايجاد نشده است .
هورامان در زمان هاي گذشته پوشيده از جنگل بلوط ، گلابي وحشي ، ون ( سقز ) و درخت( كه كه و ) و انواع درختان گوناگون بوده است . منطقه پوشش گياهي بسيار خوبي داشته كه به هورامي امكان داده كه در قحطي و بلاياي طبيعي مقاومت نمايد ، اگر هميشه سبز نبوده اند هيچگاه گرسنه هم نمانده اند مثلاً اگر ( سن ) « آفت و بلاي گندم » به هر منطقه هجوم آورده آن منطقه در آن سال دچار بي ناني و قحطي يا سيل و ديگر بلاياي طبيعي ، چون خشك سالي و غيره در هورامان چندان مؤثر نبوده است .
هورامي باغ گردو ، توت ، گلابي ، انجير ، انار و غيره را داشته و براي ادامه زندگي و تهيه مواد غذايي از آنها استفاده نموده است ، بلوط بيشتر حد نياز وجود داشته است ، در پاييز آن را خشك و در چال يا در انبار براي تهيه ي آرد آماده و ذخيره مي شد . ثمر توت را خشك و در انبار و مشك نگهداري مي كردند . از آرد بلوط ، نان تهيه مي شد و نيز از گردو ، توت و گلابي خشك و ميوه درخت ون براي تغذيه استفاده مي كردند . در بهاران از دوغ ، ماست ، شير و كره حيواني استفاده مي كردند ، از گياهي به نام ( نينور ) كه فراوان وجود داشته و از نظر پروتئين و نشاسته ارزش غذايي داشته و با مقداري ( ذرت ) ، ( گندم ) ، ( ) ، ( ارزن ) يا ( ئاره بيله ) مخلوط و به صورت آشي كاملاً خوش مزه و مغذي آماده كرده و در هر خانه اي موجود و خود و مهمان مرتب از آن استفاده مي نموده اند . در نتيجه هيچگاه دچار قحطي نشده اند در حالي كه بقيه مناطق چنين شرايطي را نداشته و غالباًًًًً دچار چنان قحطي و گراني گرديده اند كه كمرشان زير اين بار مهم خم گشته است و هزاران نفر از گرسنگي جان داده اند .
هورامي در باغچه و زمين هاي كمي كه داشته اند پنبه كاشته و خود ماشيني براي بيرون آوردن دانه اش اختراع و با ماشيني كه خود آن را ساخته پنبه را براي بافتن لباس زير آماده كرده و در كارگاه نساجي به نام ( جولايي ) پارچه اي بسيار محكم و زيبا به نام ( هه لاوه ) تهيه و در رنگرزي طبيعي ( گياهي ) خود آن را رنگ كرده كه براي لباس زنان و لباس زير مردان استفاده شده است .
اين پارچه هنگام كهنه شدن و غير قابل استفاده ماندن در كارگاه كلاش براي زير كلاش كه بسيار محكم و زيبا بوده استفاده كرده و با پنبه و پارچه خود كلاش را ساخته اند كه هنوز با اين همه پيشرفت علمي از بهترين كفش هاي تابستان مي باشد .
براي زمستان نيز از پوست گاو كفش ساخته اند كه به آن ( كاله ) گفته اند استفاده نموده و مشكل رفت و آمد خود را حل نموده اند .
معماري :
به وسيله متخصصان خودي كار معماري و بنايي را انجام داده كه براي غير هورامي در نهايت شگفتي است . چهار طبقه ساختمان تنها با سنگ و تير چوبي ، بدون ماسه و سيمان ، گل و آهك و فقط از سنگ استفاده شده است ، هنوز اين نوع معماري رايج است .
صنايع دستي هورامان :
مردمان هورامان خود از درخت ( كه كه و ) قاشق و كاسه و بشقاب مي ساختند و در مراسم پيران گذشته رسم بر اين بوده كه نوعي خوراك درست كرده اند كه تبرك بوده و لازم بوده هر كسي سهم خود را در ظرفي كه خود ساخته است بريزد و استفاده نمايد . از نظر آنان خوردن غذا در ظرف ديگران مكروه بوده و كساني كه توانايي درست كردن ظروف داشته حتماً بايد در ظرف خود غذا مي خوردند كاسه و كوزه و غيره كه به مجموعه اينها ( هه وره ) گفته مي شود كه فردي است و مي بايست خود آن را ساخته باشد و استفاده از ابزار ديگران مانند : قاشق ، شانه و كاسه مذموم و مكروه بوده است .
تخصص :
در هورامان قبل از اسلام هر كس به تخصصي دست يافته و توان خدمت گزاري را داشته او را ( پاور ) مي گفتند كه شايد بعدها همين پاور به ( پير ) تبديل شده است . اين پير ها در رشته هاي دامداري ، باغداري ، كشاورزي ،پزشكي ، گياه شناسي و ستاره شناسي مهارت خوب داشته اند . قبل و بعد از اسلام 99 پير هورامان مشهورند كه رشته تخصصي و مهارت 96 نفر از آنها و نام و محل دفن شان هنوز در سينه سال خوردگان منطقه باقي مانده و در كتاب سينه به سينه ثبت شده است كه اگر نمونه هايي از كار هر يك از اين پيران را بيان نماييم به درازا مي كشد . پير پزشك : عمل باز كردن زخم و غده را هيچگاه در محوطه زندگي انجام نداد و جهت انجام عمل جراحي ، مريض را به كوهستان برده و تا بهبود كامل نمي يافت اجازه ورود به روستا و ميان مردم را به او نمي داد تا آمادگي داشته و حساب سال و ماه و روز را نگه داشته كه امروز اين كارها به عهده سازمان هواشناسي مي باشد .
عصمت و پاكدامني :
زن و مرد هورامي در حدي بوده كه در مورد مسائل جنسي بي نظير بوده است دختر را زود شوهر داده و براي پسران نيز زن گرفته اند و قبل و بعد از اسلام دختر و پسر براي انجام كار و چيدن ثمر درخت و آوردن گياه در كوهستان ها و دشت ها با هم بوده و اتفاق نيفتاده پسر و دختر هورامي دچار لغزش يا خداي ناخواسته بي عصمتي شوند . بسيار پيش آمده كه دختر و يا زن جوان مي خواسته به روستايي ديگر يا محلي در كوهستان برود و به خاطر گزند جانوران و ديگر اتفاقات پسر جوان همسايه را به عنوان همراه با او فرستاده اند كه هرگز چشم بدي به دنبال خود نداشته است .
تعليم و تربيت :
چنانچه كه گفتيم مردم به آئين زردشت پايبند بود و از قانون آن پيروي مي كردند نصايح پير شاليار كه داراي كتابي به نام ( ماراف ) « معرفت » است كه مانند كتاب اوستا از آن ياد كرده اند زيرا برگرفته از گفتار زرتشت و اوستا و نصايح خود پير بوده و از بچگي شروع به يادگيري آن مي كردند و بيشتر مطالب مورد نياز آن را حفظ نموده و به خاطر مي سپردند . اين مردم كاملاً پايبند به رعايت دين و اخلاق بوده اند .
بازي هاي ورزشي و تفريحي هورامان :
هورامي بازي هاي ورزشي و تفريحي و سرگرمي زياد داشته اند بسياري از آنها از بين رفته اما خوشبختانه تا اين اواخر بازي هاي زيادي در سينه ي پير زنان و پير مردان مانده و از ياد نرفته كه شكر خدا من موفق شده ام بازي هاي عالي و بسيار جذاب و زيبايي را ثبت نمايم كه اگر با دقت به اين بازي ها بنگريم مي توانيم به عظمت اين فرهنگ غني و بزرگ پي ببريم . در بطن اين بازي ها علاوه بر ورزش و تفريح براي كودك و نوجوان به آنها آموزش داده مي شد كه در برابر ظلم و تجاوز و تعدي تجاوزگران چگونه مقاومت كنند و و اگر شادي بچه ها هنگام بازي كه ظالمي را از تخت پايين مي آورند و ستمگري را بعد از تعقيب و دستگيري مجازات مي كنند و يا چگونه به نيازمندي ياري مي رسانند مشاهده كنيد ، عظمت اين بازي ها را در مي يابيد و تعجب مي كنيد كه چگونه در پي ساليان دراز ماندگار بوده و حساب شده در طول سالها مورد استفاده قرار گرفته اند – حداقل 64 بازي نزد نگارنده ثبت شده كه در كتابي به نام ( هورامان ناسي ) نوشته و در اختيار خوانندگان قرار خواهد گرفت .

